حكيم زجاجى

916

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ببين از كياست نشانى دگر * هزار آفرين بر چنان دادگر بپوشيد آن عيب و بنهفت گفت * كه با جان پاكان خرد باد جفت وزير نخستين ابن الهبير * كه چون او نيابى به دانش وزير پس از وى ز عمال بصره يكى * بيامد كه عقلش نبود اندكى در آن‌گه وزير جهاندار شد * خلافى ز نادان پديدار شد خليفه برآورد از وى دمار * مكن بد ، همه روز نيكى شمار چو شد ز آن شهى بر دو ده سال و پنج * دلش سير شد ز اين سراى سپنج از آن پس كه يك هفته رنجور شد * به ناكامى از اين جهان دور شد جهان را و جان را به دلبند خويش * بد آن نامور پاك فرزند خويش سپرد و برون شد ز جاى نشست * بدان كنيتش بد سراى نشست ز تأثير اين چرخ با رنج رنگ * نيابى به گيتى فراوان درنگ چه نازى بدين يك دو روزه مهى * زهى دور عمرى بدين كوتهى اگر صد بود سال اگر سى و پنج * ببايد شدن دل چه دارى به رنج بيا تا به نيكى گشاييم دست * كه اين دست‌ها بازخواهند بست ره راستى رو كه با راستان * بود بخت و اقبال همداستان تو را سوى جنت برد راستى * به دوزخ كشد مرد را كاستى كنون تا بپايى و برجاى خويش * ره راستى گير پيوسته پيش بيا تا همه نامجويى كنيم * دهيم و خوريم و نكويى كنيم كه ما را جز اين بيش نبود نصيب * مكن سيم در گردن جان صليب برون كن ز دل نقش خواب‌وخيال * مشو سنبهء ملك و مال‌ومنال برون ز اين جهان تكيه جايى طلب * در آن كوى پاكان سرايى طلب چو بيرون روى ز اين پتيره « 1 » سراى * در آن خانهء خرمى گير جاى نمازش سرافراز فرزند كرد * خرد با دل خويش پيوند كرد ز خانه نيامد برون تا به روز * همىبود پرسوز كشورفروز چهارم برفتند گردن‌كشان * به نزديك آن شاه سلطان‌نشان

--> ( 1 ) بهره